من زنی هفتاد ساله ام
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:17
من فاحشه ای هستم که همخواب همسرم شده ام روحم باکره نیست و به قلبم تجاوز شده است دوست داشتن کسی در گذشته ام داغی ست بزرگ بر پاکدامنی احساسم... من فاحشه ی خانه ی مردی هستم که برای اولین بار جسمم را لمس کرده دخترانگی ام را به او بخشیده ام اما زنی هفتاد ساله ام در دوست داشتن تو .... شعر:رها
عشقی مانده بر دستمان
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:17
باید تمامم کنی وگرنه تو می مانی و منی که نداری اش باید تمامت کنم وگرنه من می مانم و خودم که ندارمش باید تمام کنیم این حس لعنتی را وگرنه ما می مانیم و عشقی که نداریم اش ...
هوای دیدنت
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:17
چه کنم....
قهرمان
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:17
همه چی از اونجا شرو شد که فکر کردم میتونم کل دنیا رو نجات بدم . فکر کردم کافیه اراده کنم اونوقت همه چی خوب میشه . دیگه فقری باقی نمیمونه . دیگه بچه ای بی محبت بزرگ نمیشه . دیگه هیچ کس لازم نیست زجر بکشه . فکر کردم میتونم جلوی ظلم قد علم کنم و بشم قهرمان دنیای مادی . فکر کردم راحته . آسونه . اما حالا...
شهر ماتم زده ی خاکستری
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:17
دورترین نقطه ی پرگار زمین روی دلتنگی من می چرخد به تمنای تماشای رخ ماهت دوست دل من قدم قدم این شهر را می گردد... رها
برای تو می نویسم که بعدها بخوانی ام ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:17
کاش دستم به آسمان برسد ماه را بردارم بگذارم لای موهایم شب که شد بتابم به تنهایی ات ...
بعد من
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:17
کجا رو بگردم پی پیرهنت که بوی تنت پر کنه ریه مو من از دست دادم تمام تو رو ولی بعد من زیر بارون نرو... قسمتی از شعر جدیدم .
هوای دیدنت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:33
چه کنم....
تو ....
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:33
حال خوب میخوام
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:33
دیشب تصویری با مامان اینا حرف زدم . مامان خوشحال بود آخه شنبه محمد (داداش کوچیکه من ) دوره ی آموزشی سربازیش تموم میشه و از کرمان برمیگرده خونه . هنوز معلوم نیست بقیه ی خدمتشو کجا می گذرونه ولی خودش میگه هرجایی بهتر از کرمانه . من که امیدوارم بیاد پیش من . دیگه نمیتونم تنها زندگی کنم . خسته شدم از ای...
never ever
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:33
قهرمان
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:33
همه چی از اونجا شرو شد که فکر کردم میتونم کل دنیا رو نجات بدم . فکر کردم کافیه اراده کنم اونوقت همه چی خوب میشه . دیگه فقری باقی نمیمونه . دیگه بچه ای بی محبت بزرگ نمیشه . دیگه هیچ کس لازم نیست زجر بکشه . فکر کردم میتونم جلوی ظلم قد علم کنم و بشم قهرمان دنیای مادی . فکر کردم راحته . آسونه . اما حالا...
شهر ماتم زده ی خاکستری
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:33
دورترین نقطه ی پرگار زمین روی دلتنگی من می چرخد به تمنای تماشای رخ ماهت دوست دل من قدم قدم این شهر را می گردد... رها
شاد باش که زندگی زود تموم میشه ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:33
شاد بودن یه اتفاق نیست ...یه انتخابه !
دلم برای خانه پدری تنگ شده ....
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 5:13
چند سالیه که تنها زندگی میکنم . فکر میکردم به مرور زمان عادت می کنم و دلتنگیام کمتر میشه که البته تو سالای اخیر کمتر هم شد ولی حالا احساس شدید دلتنگی دارم . دلم مدام هوای خونه ی پدری رو می کنه . انگار که دلم پر میزنه برای روزهای خوب بچگی . اون موقع فکر میکردم بزرگ شدن برای بقیه اتفاق میفته و من قرار
من زنی هفتاد ساله ام
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 5:13
من فاحشه ای هستم که همخواب همسرم شده ام روحم باکره نیست و به قلبم تجاوز شده است دوست داشتن کسی در گذشته ام داغی ست بزرگ بر پاکدامنی احساسم... من فاحشه ی خانه ی مردی هستم که برای اولین بار جسمم را لمس کرده دخترانگی ام را به او بخشیده ام اما زنی هفتاد ساله ام در دوست داشتن تو .... شعر:ر
عشقی مانده بر دستمان
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 5:13
باید تمامم کنی وگرنه تو می مانی و منی که نداری اش باید تمامت کنم وگرنه من می مانم و خودم که ندارمش باید تمام کنیم این حس لعنتی را وگرنه ما می مانیم و عشقی که نداریم اش ... + نوشته شده توسط raha در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 2:25 |